
همانطور که میدانید هرچند وقت یک بار از خوابهایم مینویسم. این فرسته هم از مجموعه خوابهای من است. : شمشادخان به پیشنهاد -یا شاید هم به خواهش شاهزاده خانوم- تصمیم شگفتانگیزی گرفت. او با قدمهایی تند و سریع در تالار پیش میرفت و با حرکت دستانش در هوا جادو میکرد. از کنار هر تابلوی هنری که میگذشت روی آن تابلو، تصاویر بسیار کوچکی ایجاد میشد. تصاویری که اهالی کاخ با فشردن یا لمس هر یک از آنها میتوانستند آرزوی خود را در لحظه برآورده کنند. بستگی داشت آرزوی هر یک از آنها چه باشد! کسی که پول م...
ادامه مطلب
از چند وقت پیش،چشمم را گرفته بود.دوستش داشتم.این شد که روی یکی از آن برگه های مستطیلیِ کوچک،نوشتمش و بعد انداختمش داخل قوطی آرزوها. چند روزی میشد که ذهنم درگیر بود.درگیر مباحثی مثلxa0حقوق حیوانات و محیط زیست و ... . بالاخره امروز سراغ دو ویدئوی تولید چرم طبیعی و خز رفتم.ویدئوها را که دیدم،سراغ قوطی آرزوهایم رفتم و تمام برگه ها را ریختم بیرون. یکی یکی گشتم تا ببینم،روی کدام یک از آن ها،آن آرزو را نوش...
ادامه مطلب