
دختر میگوید: میتوانم کتابهای انتشاراتمان را به شما معرفی کنم؟ قصد خرید ندارم. اما میگویم: بله. از داخل کولهاش کتابها را یکییکی بیرون میآورد و درباره هر یک توضیحی میدهد. دلم نمیآید توی ذوقش بزنم. انگار بیش از اینکه بخواهم درباره کتابهایشان بدانم دلم میخواهد به چهره خودش نگاه کنم. به سادگیاش که اینروزها کمتر به چشم میخورد و من تشنه تماشای آن هستم. به فرم بدنش که احتمالا مطلوب این جماعت تراشیدهپسند نیست و من دلم میخواهد در چنین عصر و زمانهای که همه دنبال عیب و ای...
ادامه مطلب