
امروز خیال برم داشته بود که تو را دیدهام. از مطب برمیگشتیم. دکتر گفته بود سودایت خیلی زیاد شده. و گفته بود فعلا انتظار نداشته باش که ناگهان وزن ازدسترفتهات را بازیابی. این یک ماه باید اول سودازدایی کنیم و بعد رطوبتت را افزایش دهیم. داشتیم برمیگشتیم که به مادر گفتم میروم کتابفروشی و زود برمیگردم. در کتابفروشی، توی صف ایستاده بودم تا بهای کتابم را بپردازم، کتابِ آنها که به خانهی من آمدند از شمس لنگرودی. کسی شبیه تو آنجا بود. جلوی من ایستاده بود. اول، متوجهِ آن بازی فکری توی دستش شدم. به نظرم رسید...
ادامه مطلب