جودی آبوت درون من-1

متن مرتبط با «دیگر» در سایت جودی آبوت درون من-1 نوشته شده است

آن عروسِ دیگرگون

  • نیلوبلاگ

    عروس هنوز خودش در تالار نبود. ما یک گوشه نشسته بودیم و به نفرات حاضر در مراسم نگاه میکردیم. توی ذهنم کلی سوال بود. اما از فاطمه نپرسیده بودم. منتظر بودم بعد از عروسی یک روز با او قرار بگذارم و بیرون ببینمش و آنوقت ماجرا را به هر اندازه که خودش مایل است و دوست دارد برایم تعریف کند. فقط در همین حد میدانستم که با یک روحانی ازدواج کرده است. همین. اما دوست دیگرم اطلاعاتش از من بیشتر بود. چون برخلاف من که چیزی نپرسیده بودم، سوالاتی کرده بود و مثلا میدانست او قرار است راهی شهری دیگر شود. من اما همانجا...

    ادامه مطلب
  • ز رحمت گشاید در دیگری

  • نیلوبلاگ

    دوست خواهرم دو بار تماس گرفته بود. تلفنم را روی حالت بیصدا گذاشته بودم و متوجه نشده بودم. تماس گرفتم و فهمیدم برایش کاری پیش آمده و نمیتواند تا شنبه شمارهگذاری و فهرستنویسی را انجام دهد. بعد توضیحاتی داد و گفت برایم فیلم آموزشی میفرستد تا خودم این کار را انجام دهم. اولش کاسه چه کنم چه کنم دست گرفته بودم و فکر میکردم اوضاع از این بهتر نمیشود! بعد نشستم و سعی کردم چیزهایی که در نت دیدم و از او شنیدم به کار بگیرم. نتیجه اینکه بالاخره توانستم تیترها و فصلها و زیرمجموعههایشان را فهرستبندی خودکار کنم...

    ادامه مطلب
  • یک صندلی دیگر

  • نیلوبلاگ

    ژاله صامتی،سیما تیرانداز و شقایق فراهانی بازیگران آن هستند. حمیدرضا ترکاشوند و امیر عظیمی در این اجرا آواز می خوانند. نام محمد چرمشیر پای کار است. چقدر همه چیز این تئاتر خواستنی است. به ساعت اجرا نگاه می کنم: ۲۱ پس تمام است.نمی توانم بروم. حساب می کنم اگر کسی ساعت ۹ آنجا باشد،برگشتنش به خانه می خورد به ساعت ۱۱ونیم،۱۲ شب. در آن ساعت یک دختر تنها دلش را دارد که با اسنپ برگردد؟من که نه.اصلا تو بگو ۱۲ شبِ تهران مثل روز است و مردم هنوز توی خیابان اند و مشکلی پیش نمی آید.باشد،من نمی توانم. زمان ...

    ادامه مطلب
  • یک بار دیگر،پهلو به پهلوی هم و متحد

  • نیلوبلاگ

    از خواب برمی خیزم. دوباره می خوابم و خواب خیابان انقلاب را می بینم. خواب خیلِ عظیم،خواب دریای بی کران مردم را. خواب تابوت حاج قاسم که دست به دست می شود و سوار بر جزر و مدِ دست ها همچون قایقی پیش می رو...

    ادامه مطلب
  • سینک ظرفشویی،غذا و چیز های دیگر

  • نیلوبلاگ

    جوری شده که هربار می آیم پای سینک ظرفشویی،یاد آبان می افتم!یاد آن پستش که داغی آب را از توی دستکش احساس کرده بود و فکرها می آمد توی سرش.یاد آن پستش که کلوچ پایش نوشته بود لااقل موقع ظرف شدن آب را ببند...

    ادامه مطلب
  • دانشجو و چیزهای دیگر

  • نیلوبلاگ

    از اینکه یک نفر فکر کند چیزی را می داند که من نمی دانم بدم می آید.مثل همان آقاهه که امروز یک جوری در ادامه ی حرفم آن موضوع را گفت که انگار من یک خنگ هپلی هستم و اصلا چنان چیزی را نمی دانستم.در عوض من ...

    ادامه مطلب
  • چمدان،کاشی و چیزهای دیگر!

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • زلزله نام دیگری ندارد

  • نیلوبلاگ

    پیش تر ها هم از زلزله،چیزها نوشته بودم.چیزهایی که منتشر شده و نشده در گوشه و کناری از وبلاگ یا دفترم ثبت شده بود. در طی این ماه ها،بارها بخش های مختلف خانه را مرور می کردم تا بدانم کجای این خانه امن تر است.صداهای بسیاری مرا به توهم زلزله می انداخت. اشتباه نکنید!ترس از یک زلزله 4 یا5 یا حتی 6 ریشتری نبود که برای گسل های تهران افت دارد زیر 7ریشتر حرکتی بزنند.و این ها توهمات ذهنی من نبود.واقعیاتی بود که متخصصین بر اساس آمارهای فعالیت گسل های تهران آن را پیش بینی کرده بودند.واقعیتی بود که از مقطع پی...

    ادامه مطلب
  • آدم ها با یکدیگر متفاوت اند

  • نیلوبلاگ

    پ هم،مانند من،متولد در یک خانواده کم جمعیت است. وقتی دیشب تلفنی با هم حرف می زدیم،برایم تعریف می کرد کهxa0 شب یلدایِ امسالِ او،در کنار خانواده ی همسر گذشته و این اولین باری بوده است که در یک شب نشینی با جمعیتی 60،70 نفره رو به رو می شده است. می توانستم درک کنم که وقتی می گوید از شلوغی و سر و صدا و زیر ذره بین بودن،حالش لحظه به لحظه بدتر می شده،چه حالی داشته.می توانستم بدحالی او را در لحظه ای که به همسر،التماس کرده مرا از این جمعیت بیرون ببر،احساس کنم. آدم ها با یکدیگر متفاوت اند.یک نفر از بودن د...

    ادامه مطلب