این روزها ویژه برنامه های نوروز را هم کم و بیش دنبال می کنم.
دیشب در شبکه ی پنج،حمید هیراد میهمان محمد علیزاده بود و من به این موضوع فکر می کردم که کسی شبیه به هیراد چطور توانسته است بیش از دو سال،با مردم حرفی از بیماری اش نزند.
دیشب داشتم به خنده های او فکر می کردم و به استقامت و صبوری اش.به اخلاق خوشش.
بعد از آن منتظر میهمانان برنامه ی فرمول یک شدم.وقتی امیرحسین رستمی و امیرکاظمی وارد صحنه شدند با خودم گفتم قرار است به خنده دعوتمان کنند.چه چیز از این بهتر؟اما این اتفاق نیفتاد و آن ماجراهای جنجالی شب گذشته پیش آمد و امروز هم دست به دست در استوری ها چرخید.
خواستم در جواب به همه ی آن هایی که کار امیرحسین رستمی را تحسین کرده بودند نظر خودم را هم بنویسم و جنبه های دیگر قضیه را هم که به چشم آن ها نیامده بود و منِ محاطب را رنجانده بود مطرح کنم اما دیدم الکی الکی باید وارد بحث کردن با دیگران شوم در حالی که کارهای بسیار واجب تری در زندگی دارم.
در کل هرچه بیشتر می گذرد بیشتر می فهمم که حضور در اینستاگرام چقدر در زندگی ام غیرضروری است و چقدر الکی ذهنم را درگیر می کند.ذهنی که باید آرام و خالی از فکرهای بیهوده باشد تا بتواند روی موضوعات مهم ترِ در پیش رو تمرکز کند و انرژی اش را پای آن ها بگذارد.
ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 103